سخد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخد. [ س َ ] (ع ص ) گرم . (منتهی الارب ): ماء سخد؛ آب گرم . (ناظم الاطباء). حار. (اقرب الموارد). ◄ (اِ) آماس . (منتهی الارب ) (آنندراج ). و از این معنی است فیصبح و السخد علی وجهه . (منتهی الارب ). رجوع به سُخْد شود.
سخد. [ س ُ ] (ع اِ) آب زرد سطبر که با بچه از زهدان برآید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). ج، اسخاد. ◄ زردی است همراه با ورم در رخسار، و در حدیث است : فیصبح و کان السخد علی وجهه . (اقرب الموارد).