سخری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخری . [ س ُ ری ی ] (ع مص ) نادان شمردن و سبک داشتن کسی را. (منتهی الارب ).
سخری . [س ُ ری ی ] (ع ص ) مطیع و فرمانبردار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). و از این معنی است قوله تعالی : لیتخذ بعضهم بعضاً سخریاً. (قرآن ٣٢/٤٣). ◄ آنکه مردم بر وی بسیار فسوس کنند. (منتهی الارب ).
سخری . [ س ِ ری ی ] (ع مص ) تکلیف کردن کسی را به چیزی که نمیخواهد. ◄ چیره شدن بر کسی . (منتهی الارب ). ◄ (اِمص ) ریشخند. فسوس، و از این معنی است قول خدای تعالی : فاتخذتموهم سخریاًحتی انسوکم ذکری . (قرآن ١١٠/٢٣ سوره ٔ مؤمنون ).