سخن پرور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخن پرور.[ س ُ خَم ْ پ َرْ وَ ] (نف مرکب ) سخندان : تا سخن پرور بوی از صاحب رازی بهی چون سخاگستر بوی از حاتم طایی بری . سوزنی . کریم دین که مکرم شد از تو دین کریم حکیم طبع و سخن پرور و کریم و حلیم . سوزنی . کشنده دمش طوطیان را بدام سخن پروری طوطیانوش نام . نظامی . بلبل عرشند سخن پروران باز چه مانند به آن دیگران . نظامی . دورویه ستادند بر در سپاه سخن پرور آمد در ایوان شاه . سعدی . پس در این معنی ضرورت صاحب صوت و سماع از برای شعرمحتاج سخن پرور بود. امیرخسرو دهلوی .