سر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
سریانی<br>
(~.) (ص.) سرخ، سرخ رنگ.<br>
فرهنگ فارسی معین
به راه (~. بِ) (ص مر.)مطیع، فرمانبردار.
خوردن (سُ. دَ) (مص ل.) لیز خوردن.
برتافتن (~. بَ تَ) (مص ل.) سرپیچی کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سر. [ س َرر ] (ع مص ) چوب دراز در زیر سنگ آتش زنه کردن تا آتش بگیرد. ◄ چوب نهادن در میان آتش زنه . (منتهی الارب ). چوب را در طرف سنگ آتش زنه گذاشتن تا بدان آتش گیرد، و آن هنگامی است که میان تهی باشد، گویند: «سر زندک فانه اسر»؛ ای اجوف . (اقرب الموارد). ◄ شادباد گفتن کسی را. (منتهی الارب ): سر فلاناً سراً؛ حیاه بالمسرة. (اقرب الموارد). ◄ ناف بریدن کودک را. (منتهی الارب ). ناف کودک بریدن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ) (از اقرب الموارد). ◄ سرنیزه زدن بر ناف .(منتهی الارب ). بر ناف زخم زدن . (تاج المصادر بیهقی )(المصادر زوزنی ) (از اقرب الموارد). ◄ بیمار ناف گردیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
سر. [ س ِرر ] (اِخ ) وادیی است در بطن حله . (از آنندراج ) (از معجم البلدان ).
سر. [ س ِرر ] (اِخ ) روستایی است به یمن . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).
مترادف و متضاد واژهدان
تارک، راس، فرق، کله، مخ (متضاد: پا، ته) چکاد، قله، نوک (متضاد: دامنه) در، درپوش، دهانه، سرپوش بالا (متضاد: پایین) بزرگ، پیشوا، رئیس، سرور برتر، والاتر قصه، آهنگ، میل، عزم، نیت خیال، فکر، اندیشه سمت، سو، طرف سرانه بالا
راز، رمز، مصاص، امرپوشیده، کار نهانی اخفا، مکتوم، نهانی
شیب، لیز، لغزنده، لغزان موزه سرخ، سرخرنگ (متضاد: آبیرنگ)
فرهنگ طیفی واژهدان
کله، مغز، جمجمه، مخ، مخچه پوست سر، پیشانی، جبین بالاخانه گردن تارک، زلف، مو، فرق ملاج، ملاز هیپوتالاموس، هیپوفیز دماغ، شعور
واژگان فارسی سره واژهدان
نهان، راز، پوشیده، پنهان
نهان، رمز، راز، پوشیده، پنهان