سر جنباندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سر جنباندن . [ س َ جُم ْ دَ ] (مص مرکب ) سر تکان دادن . ◄ سر تکان دادن ستایش و تحسین را. باتکان دادن سر نمودن خشنودی و رضایت را : به بایستگی خورد و جنباند سر که خوردی ندیدم بدینسان دگر. نظامی . ز جنباندن بانگ چندین جرس سری در سماعش نجنباند کس . نظامی . رجوع به ماده ٔ بعد شود.