سر جنبانیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سر جنبانیدن . [ س َ جُم ْ دَ ] (مص مرکب ) تحسین کردن . (غیاث ) (آنندراج ) : گرچه در پای تو افتم چه شود که سری بر سخنم جنبانی . انوری . بیت بیت همه را دیده و سنجیده بخوان شاعر است آنکه تو بر شعرش سر جنبانی . سنجر کاشی (از آنندراج ). ◄ امتناع از کاری . (غیاث ). منع کردن از کاری . (آنندراج ). ◄ ریشخندکردن : و خردمندان دانستندی که نه چنان است و سری می جنبانیدندی . (تاریخ بیهقی ).