سر فروشدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سر فروشدن . [ س َ ف ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) افکنده شدن سر از شرمساری یا پشیمانی : خردمند را سر فروشد ز شرم شنیدم که میرفت و میگفت نرم . سعدی . ◄ فرورفتن . مشغول گشتن : شبی سر فروشد به اندیشه ام بدل برگذشت آن هنرپیشه ام . سعدی .