سر کمند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سر کمند. [ س َ رِ ک َ م َ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) جای پناه . جای و سبب نجات . (غیاث ). ◄ ریسمانی است که بر در اصطبل ملوک و امرای ولایت بندند و هر دزد و خونی که بدان پناه آرد عمله ٔ اصطبل محافظت او کنند و نگذارند که کسی مزاحم او شود، گویند به سر کمند پناه آورده است، تا جان داریم دست از محافظت او برنداریم . (آنندراج ) : دارند جا بزلف تو دلهای مستمند باشد ستم رسیده پناهش سر کمند. شفیع اثر (از آنندراج ). آرامگاه دلها آویزه ٔ بلند است این خون گرفتگان را آنجا سر کمند است . اسماعیل ایما (از آنندراج ).