سر گرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سر گرفتن . [ س َ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) درگرفتن . (آنندراج ). به وقوع پیوستن . وجود یافتن . تحقق یافتن : بهای بوسه اش سر میدهم چون زر نمی گیرد خیالی کرده ام با خویش اما سر نمی گیرد. بیانا (از آنندراج ). ♦ سر گرفتن عروسی ؛ بهم جوش آمدن . جور شدن . ◄ موافقت کردن و درگیر شدن صحبت . (آنندراج ). ◄ سر گرفتن خانه ؛ بسیار داد و فریاد کردن بچه ها یا زنان در خانه و اطاق و غیره . (یادداشت مؤلف ).