سر گشادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سر گشادن . [ س َ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) گشودن سر. ◄ باز کردن سر شیشه و دیگ و مانند آن : توانی مهر یخ بر زر نهادن فقاعی را توانی سر گشادن . نظامی . ◄ باز کردن نامه . گشودن . مهر از نامه برگرفتن : دبیر آمد و نامه را سر گشاد ز هرنکته صد گنج را در گشاد. نظامی . چو شب نامه ٔ مشک را سر گشاد ستاره در گنج گوهر گشاد. نظامی .