سرآسیمه شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرآسیمه شدن . [ س َ م َ / م ِش ُ دَ ] (مص مرکب ) مضطرب و پریشان شدن : کسی کو ز فرمان یزدان بتافت سرآسیمه شد خویشتن را نیافت . فردوسی . خروش آمد و بانگ زخم تبر سرآسیمه شد گیو پرخاشخر. فردوسی . رجوع به سراسیمه شود.