سربصحراداده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سربصحراداده . [ س َ ب ِ ص َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) کنایه از دیوانه زیرا که در شهر آرام نگیرد. (آنندراج ) : سربصحراداده ٔ چشم سیاه لیلی ام چشم آهو حلقه ٔ زنجیر می باید مرا. صائب (از آنندراج ). ای زبون در حلقه ٔ زنجیر زلفت شیرها سربصحراداده ٔ چشم خوشت نخجیرها. صائب (از مفرد و جمع محمد معین ).