سرخ شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سُ. شُ دَ) (مص ل.)<BR>۱- کنایه از: خشمگین شدن.<BR>۲- شرمسار شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سُ. شُ دَ) (مص ل.) ۱- کنایه از: خشمگین شدن. ۲- شرمسار شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرخ شدن . [ س ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) رنگ سرخ گرفتن . (یادداشت مؤلف ). ◄ در غضب شدن . (غیاث ) (آنندراج ). خشمگین شدن . (مجموعه ٔ مترادفات ص ١٣١). ◄ کنایه از خجالت هم باشد. (آنندراج ) : به باغ برد ز زلفش صبا بدامن مشک که غنچه سرخ شد و دست در گریبان کرد. عماد فقیه (از بهار عجم ). رخش را مهر گفتم ماه من از من مکدر شد لبش را لعل خواندم سرخ چون یاقوت احمر شد. میرزا هاشم محزون (از آنندراج ). ◄ برشته شدن در روغن داغ . (یادداشت مؤلف ). ◄ رنگ آتش گرفتن، چنانکه آهن در کوره . (یادداشت مؤلف ).
مترادف و متضاد واژهدان
قرمز شدن، به رنگ سرخ درآمدن خجالت کشیدن خشمگین شدن برشته شدن، تفتیدن، تفتهشدن