سرخیل/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(~. خِ) (ص مر. اِمر.) آن که در رأس خیل قرار دارد، سردسته.مترادفها و واژههای مرتبطسردار، سردسته، سرگروه، سرلشکرسرسلسله، سلسلهجنبانپیشوا، رهبرواژه قبلی: سرخکواژه بعدی: سرد