سرداحة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرداحة. [ س ِ ح َ ] (ع ص، اِ) یکی سرداح بمعنی درختان طلح . ◄ زمین هموار. (از اقرب الموارد). ◄ زمین جای نرم که گیاه روید بر وی . (منتهی الارب ). جایگاه نرم که گیاه نصی در آن روید. (از اقرب الموارد). ◄ شترماده ٔ بزرگ یا فربه پرگوشت . (آنندراج ) (منتهی الارب ). و رجوع به سرداح شود.