سرداح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرداح . [ س ِ ] (ع ص، اِ) شترماده ٔ دراز. و گفته شده شترماده ٔ نجیب و بزرگ هیکل یا فربه پرگوشت یا توانا و سخت تمام خلقت . ج، سرادح . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ناقه ٔ دراز یا نجیب یا بزرگ یا فربه یا نیرومند سخت کامل خلقت . سرداحة. (از اقرب الموارد). ◄ درختان موز. (منتهی الارب ). دسته ای و انبوه درخت طلح . (اقرب الموارد).