سردستی رسیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سردستی رسیدن . [ س َ رِ دَ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب ) در محاوره وقتی گویند که چون کسی راز خود را پنهان کند و یکی از رفیقان او بر آن مطلع شودگویند فلانه سردستی به ما رسید؛ یعنی به نحوی واقف شد که ما را جای انکار نماند. (آنندراج ) : دستار و دست غیرت دستار خوان او کز هم زدن به او سردستی رسیده است . شفیع اثر (از آنندراج ).