سردمدار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ دَ) (ص فا.) سردسته، رییس.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ دَ) (ص فا.) سردسته، رییس.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سردمدار. [ س َ دَ ] (نف مرکب، اِ مرکب ) پاتوغدار. (یادداشت مؤلف ). ◄ رئیس و پیشوای مردم . (یادداشت مؤلف ). ◄ پلیس سرگذر. (یادداشت مؤلف ). ◄ نوعی دشنام که پدران و مادران به پسران ناخلف دهند. (یادداشت مؤلف ). سخت رذل و پست . (یادداشت مؤلف ).
مترادف و متضاد واژهدان
رئیس، سرپرست، رهبر خانقاهدار
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی