سرسختی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرسختی . [ س َ س َ ] (حامص مرکب ) سرکشی و استکبار. (آنندراج ). مقاومت شدید. لجاج . پرطاقتی : ز شمشیرش عدو را گر خبر بود نمی کرد اینقدرسرسختی از خود. شفیع اثر (از آنندراج ). ◄ بی احتیاطی . بی پروایی . (فرهنگ فارسی معین ).
مترادف و متضاد واژهدان
خیرهسری، ستیهندگی، یکدندگی، کلهشقی، لجاجت بیپروایی
فرهنگ طیفی واژهدان
یکدندگی، قاطعیت، خودرأیی، لجاجت، سماجت، اصرار، کلهشقی، خیرهسری، تمرد، سرپیچی، عناد، لج، لجبازی، لجاج، پیگیری، پافشاری اراده، عزم، مقاومت، ایستادگی، تداوم گناه بنیه، پایداری اصلاح ناپذیری، تداوم گناه ترشرویی فقدان انعطاف، تندروی، مخالفت با سازشکاری وفاداری، ثبات ایده مورد سرسختی، وسواس، فکر ثابت، خرافات، جانبداری، جبههگیری
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی