سرمد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ مَ) [ ع. ] (ص.) پیوسته، جاوید، همیشه، دایم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ مَ) [ ع. ] (ص.) پیوسته، جاوید، همیشه، دایم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرمد. [ س َ م َ ] (ع ص، ق ) همیشه و دایم . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (غیاث ). پیوسته . (دهار). همیشه . (مهذب الاسماء) (السامی ) : چنو نه هست و نه بود و نه نیز خواهد بود فراق او متواتر هوای او سرمد. منجیک . بس کس کو گیرد و نبخشد هرگز بس کس کو گیرد و ببخشد سرمد. منوچهری . بقای سرمد در نیکنامی است بحق به نیک نامی بادا بقای تو سرمد. سوزنی . مادرم کرد وقت نزع، دعا که ترا بانگ و نام سرمد باد. خاقانی . ◄ شب دراز. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
واژگان فارسی سره واژهدان
همیشگی، جاوید