سرمست شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرمست شدن . [ س َ م َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مست گشتن : چو سرمست شد نوذر شهریار به پرده درون رفت دل کینه دار. فردوسی . در آینه عنایت صیقل شناخته زوقبله کرده و شده سرمست و مستهام . خاقانی .
مترادف و متضاد واژهدان
سرخوش شدن، نشئه شدن کیفور شدن، ملنگ شدن شادمان گشتن، پرنشاط شدن