سرمشق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ. مَ) [ فا - ع. ] (اِمر.)<BR>۱- خطی که استاد محض نمونه برای شاگردان نویسد تا از روی آن مشق کنند.<BR>۲- نمونه، الگو.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ. مَ) [ فا - ع. ] (اِمر.) ۱- خطی که استاد محض نمونه برای شاگردان نویسد تا از روی آن مشق کنند. ۲- نمونه، الگو.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرمشق . [ س َ م َ ] (اِ مرکب ) قطعه ٔ نوشته ٔ خوش نویس که بعرف آن را تعلیم گویند. (غیاث ). قطعه ٔ نوشته ٔ خوشنویس که بعرف آن را تعلیم گویند و آن را در نظر داشته مشق کنند. (آنندراج ) : آیینه بود تخته ٔ مشق آن زمان که عقل سرمشق روشنایی باطن ز ما گرفت . نعمت خان عالی (از آنندراج ). بگذار از قلمرو تقدیر پا برون سرمشق خویش ساز خط سرنوشت را. ملا طاهر غنی (از آنندراج ). ◄ نمونه . ◄ دستورالعمل .
مترادف و متضاد واژهدان
اسوه، الگو، نمونه، انموذج سرخط دستور کار
فرهنگ طیفی واژهدان
مثل، اسوه، پروتوتایپ، آرکیتایپ، الگوی نخستین، نمونه، مدل، الگو، قالب، پیش نمونه، دستگاه اولیه، نمونه اولیه، تقدم [در ترتیب]، تقدم [در زمان] مثل اعلا، اسوه، نمونه کمال تطبیق پیشنویس، برنامه دست اول
واژگان فارسی سره واژهدان
نمونه
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی