سروب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سروب . [ س ُ ] (ع مص ) بیرون شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). بیرون شدن و بیرون آمدن . (المصادر زوزنی ). رفتن . (دهار). بیرون رفتن . (ترجمان القرآن ). بر یک جهت رفتن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ متوجه چریدن شدن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ).
سروب . [ س َ ] (هزوارش، اِ) هزوارش «سروبا»، پهلوی «سخون »، سخن (یونکر ص ١٠٠). در رسم الخط پهلوی «سروا» هم خوانده می شود. رجوع کنید به سروا. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). به لغت زند و پازند بمعنی سخن باشد و بعربی کلام گویند. (برهان ) (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ).