سرگل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرگل . [ س َ گ َ ] (اِ مرکب ) گویی باشد که طفلان از ریسمان سازند و بدان بازی کنند. (برهان ) (رشیدی ). ◄ نظیر سرگروه و سرخیل . (از آنندراج ).
سرگل . [ س َ گ ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان کدکن پائین رخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه . دارای ١٣٢ تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول آن غلات و چغندر است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).