سرگشتگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرگشتگی . [ س َ گ َ ت َ / ت ِ ] (حامص مرکب ) دهشت . تحیر.حیرت . سرگردانی . دروایی . سرآسیمه بودن : درآمد به اندیشه سرگشتگی . نظامی . جایی که آفتاب بتابد ز اوج عز سرگشتگی است مصلحت ذره در هوا. عطار. شدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوست کشید در خم چوگان خویش چون گویم . حافظ.