سرگوشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرگوشی . [ س َ ] (اِ مرکب ) در گوش کسی آهسته سخن گفتن . (آنندراج ) (غیاث ). نجوی : تا دگر بر سرم چه می آرد زلف او باز گرم سرگوشی است . عنایت خان آشنا (از آنندراج ). ♦ سرگوشی کردن ؛ نجوی کردن . به خفی رازی گفتن .