سعدی | بوستان | باب هفتم در عالم تربیت | بخش ۱۲ - حکایت
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مرا در نظامیه ادرار بود شب و روز تلقین و تکرار بود مر استاد را گفتمای پر خرد فلان یار بر من حسد میبرد چو من داد معنی دهم در حدیث بر آید به هم اندرون خبیث شنید این سخن پیشوای ادب به تندی برآشفت و گفتای عجب! حسودی پسندت نیامد ز دوست که معلوم کردت که غیبت نکوست؟ گر او راه دوزخ گرفت از خسی از این راه دیگر تو در وی رسی