سعدی | بوستان | باب هفتم در عالم تربیت | بخش ۸ - حکایت
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دو کس گرد دیدند و آشوب و جنگ پراکنده نعلین و پرنده سنگ یکی فتنه دید از طرف بر شکست یکی در میان آمد و سر شکست کسی خوشتر از خویشتن دار نیست که با خوب و زشت کسش کار نیست تو را دیده در سر نهادند و گوش دهان جای گفتار و دل جای هوش مگر باز دانی نشیب از فراز نگویی که این کوته است، آن دراز