سعدی | بوستان | باب پنجم در رضا | بخش ۷ - حکایت
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
فرو کوفت پیری پسر را به چوب بگفتای پدر بیگناهم مکوب توان بر تو از جور مردم گریست ولی چون تو جورم کنی چاره چیست؟ به داور خروش، ای خداوند هوش نه از دست داور برآور خروش
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
فرو کوفت پیری پسر را به چوب بگفتای پدر بیگناهم مکوب توان بر تو از جور مردم گریست ولی چون تو جورم کنی چاره چیست؟ به داور خروش، ای خداوند هوش نه از دست داور برآور خروش