سلمان ساوجی | دیوان اشعار | قطعات | قطعه شماره ۱۳۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای ز حیای گوهر پاک تو غرق عرق زاده بحر عدن دولت طفل تو که خواهد دمد تا ابدش بوی لبان از دهن روز نخستین که ز مادر بزاد دایه طفل و کرم ذوالمنن ساختنش از اطلس گردون قماط داد ز پستان سعدات لبن روح امینش ز سر سدره گفت انبته الله نباتا حسن باد قرین تن و جانش مقیم ورد سحرگاه اویس قرن دور تو با دور فلک متصل عهد تو با عهد ابد مقترن