سلوک کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سلوک کردن . [ س ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سفر کردن . ◄ مدارا کردن . ◄ پیروی نمودن رسم و عادت کسی را. (ناظم الاطباء). ◄ (اصطلاح عرفان ) سلوک طی مدارج خاص را گویند که همواره سالک باید طی کرده تا بمقام وصل و فنا برسد که از جمله ٔ مدارج توبت، مجاهدت، خلوت، عزلت، ورع، زهد، وصمت، خوف و رجا، حزن، جوع، ترک شهوت، خشوع و تواضع است . نیک روی کردن در امور. (از فرهنگ مصطلحات عرفاء سجادی ص ٢٢٥). (اصطلاح تصوف ) طلب تقرب حق تعالی . (آنندراج ) (غیاث اللغات ).