سلک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سلک . [ س َ ] (ع مص ) پاسپر کردن جای را. (منتهی الارب ). ◄ درآوردن دست خود را در جیب . (منتهی الارب ). ◄ درآوردن چیزی در چیزی . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ).
سلک . [ س ِ / س َ / س ُ ] (اِ) ناودان . (برهان ) (رشیدی ) (آنندراج ). ناودان و ناو مجرای کوچک آب . (ناظم الاطباء). ◄ جویی که دارای آن مقدار آب باشد که آسیاب را بچرخاند. (ناظم الاطباء).
سلک . [ س ِ ] (ع اِ) ج ِ سِلکَة، رشته و رشته ای که بدان دوزند. (منتهی الارب ). رشته را گویند عموماً و به معنی رشته ٔ مروارید و رشته ٔ سوزن باشد خصوصاً. (برهان ). ریسمانی باشد که مروارید در آن کشیده باشند. (اوبهی ). رشته ٔمروارید. (دهار) (غیاث ) (السامی ). رشته ٔ مروارید و رشته ٔ سوزن و صف و قطار. (ناظم الاطباء) : دست و طبعش در ثنا و مدح شاه سلک و عقد لؤلؤ گوهر کشید. مسعودسعد. در کتاب محکم ... لاَّلی این سه اسم متعالی را در یک سلک نظم داده است . (چهار مقاله ). و مصالح بلاد از سلک نظم ... متفرق گردد. (سندبادنامه ص ٥). بوجوه حیل و انواع علل سلک جمعیت و موافقت ایشان ... (ترجمه تاریخ یمینی ص ٣٧٨). در سعت ولاو سلک هواء جانب او است ... (ترجمه تاریخ یمینی ص ٢١٨). چو شد پرداخته در سلک اوراق مسجل شد بنام شاه آفاق . نظامی . وقت تکوین ارواج طایفه ای را در سلک سعدا کشیده است . (جهانگشای جوینی ). در سلک صحبت چنین ابلهی ... مبتلا گردیده است . (گلستان سعدی ). نه بی او عیش میخواهم نه با او که او در سلک من حیفست منظوم . سعدی . دوش در سلک صحبتی بودم گوش و چشمم بمطرب و ساقی . سعدی . و آنکه در بحر غوطه می نخورد سلک درّ و گهر کجا یابد. ابن یمین . ♦ سلک جواهر یا سلک لاَّلی ؛ عقد. رشته ٔ مروارید. ۩ عقد دندانهای محبوب . ◄ علاقه . ◄ راه و طریق . (ناظم الاطباء). ◄ شیری که اول از پستان ناقه دوشیده شود. (منتهی الارب ) (آنندراج ).