سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۲۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آفرین بادا بر آن کس کو ترا در بر بود و آفرین بادا بر آن کس کو ترا در خور بود آفرین بر جان آن کس کو نکو خواهت بود شادمان آن کس که با تو در یکی بستر بود جان و دل بردی به قهر و بوسهای ندهی ز کبر این نشاید کرد تا در شهرها منبر بود گر شوم من پاسبان کوی تو راضی بوم خود ببخشایی بر آن کش این هوس درسر بود