سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۲۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چون دو زلفین تو کمند بود شاید ار دل اسیر بند بود گوییم صبر کن ز بهر خدا آخر این صبر نیز چند بود خواجه انصاف میبباید داد با چنین رخ چه جای پند بود سرو را کی رخ چو ماه بود ما را کی لب چو قند بود میندانی که پست گردد زود هر کرا همت بلند بود هر که معشوقهای چنین طلبد همه رنج و غمش پسند بود