سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۶۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تا کی از ناموس هیهاتای پسر بامدادان جام میهاتای پسر ساغری پر کن ز خون رز مرا کاین دلم خون شد ز غمهاتای پسر خوش بزی با دوستان یک دم بزن دل بپرداز از مهماتای پسر بر نشاط و خرمی یک دم بزی وقت کن ایام و ساعاتای پسر هر کجا دلداده آوارهای بینی او را کن مراعاتای پسر چند بر طاعات ما راحت کنی نیست ما را برگ طاعاتای پسر عاشقان مست را وقت صبوح سود کی بخشد مقالاتای پسر هر زمان خوانی خراباتی مرا چند باشی زین محالاتای پسر کاشکی یک دم گذارندی مرا در صف اهل خراباتای پسر