سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۶۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
صبح پیروزی برآمد زود بر خیزای پسر خفتگان از خواب ناپاکی برانگیزای پسر مجلس ما از جمال خود برافروزای غلام میز جام خسروانی در قدح ریزای پسر یک زمان با ما به خلوت میبخور خرم بزی یک زمان با ما به کام دل برآمیزای پسر عاشقان را از کنار و بوسه دادن چاره نیست دل بنه بر بوسه دادن هیچ مستیزای پسر گر ز بهر بوسه دادن در تو آویزد کسی روز محشر همچو خصمان در من آویزای پسر گر توانی کرد با ما زندگی زینسان درآی ور نه زود از پیش ما برخیز و بگریزای پسر