سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۷۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
حلقه زلف تو در گوشای پسر عالمی افگنده در جوشای پسر کیست در عالم که بیند مر ترا کش بجا ماند دل و هوشای پسر هم تویی ماه قدحگیرای غلام هم تویی سرو قباپوشای پسر سرو در بر دارم و مه در کنار چون ترا دارم در آغوشای پسر بر جفا کاری چه کوشیای غلام بر وفاداری همی کوشای پسر امشبای دلبر به دام آویختی کز برم بگریختی دوشای پسر بوسه نوشین همی بخش از عقیق باده نوشین همی نوشای پسر کم کن این آزار و این بدها مجوی میر داد اینجاست خاموشای پسر