سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۲۱۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای ساقی خیز و پر کن آن جام کافتاده دلم ز عشق در دام تا جام کنم ز دیده خالی وز خون دو دیده پر کنم جام ایام چو ما بسی فرو برد تا کی بندیم دل در ایام خیزیم و رویم از پس یار گیریم دو زلف آن دلارام باشیم مجاور خرابات چندان بخوریم باده خام کز مستی و عاشقی ندانیم کاندر کفریم یا در اسلام گر دی گفتیم خاصگانیم امروز شدیم جملگی عام امروز زمانه خوش گذاریم تا فردا چون بود سرانجام