سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۲۲۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هر شب نماز شام بود شادیم تمام کاید رسول دوست هلا نزد ما خرام خورشید هر کسی که شب آید فرو رود خورشید ما برآید هر شب نماز شام روز فراق رفت و برآمد شب وصال ای روز منقطع شو وای شب علی الدوام ای دوست تا تو باشی اندوه کی بود تا جان بود به تن تو خداوند و من غلام هر گه که خدمت آیمای دوست پیش تو شادی حلال گردد اندوه و غم حرام