سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۳۱۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای برادر در ره معنی قدم هشیار زن در صف آزادگان چون دم زنی بیدار زن شو خرد را جسم ساز و عقل رعنا را بسوز تیغ محو اندر سرای نفس استکبار زن گردن اندر راه معنی چند گه افراشتی تیغ معنی را کنون بر حلق دعوی دار زن گامزن مردانه وار و بگذر از موت و حیات از دو کون اندر گذر لبیک محرم وار زن از لباس کفر و ایمان هر دو بیرون آی زود نرد باری همچو ابراهیم ادهموار زن سالکان اندر سلامت اسب شادی تاختند یک قدم اندر ملامت گر زنی بیدار زن