سنایی | طریق التحقیق | در صفت کبر و عجب
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خوبرویی تو زشتخوی مباش راست بشنو دروغ گوی مباش بامن پیوسته تازه روی و لطیف تا شوی در میان جمع حریف چون زنخوت کنی دماغ تهی پای بر تارک سپهر نهی وگر از کبر برتریطلبی سرفرازی و سروریطلبی، کبرت از چرخ برزمین فکند در دل مردم از تو کین فکند کبر را عقل و شرع نستایند عاقلان سوی کبر نگرایند صورت کبر را سگی دانش که بدست آشکار و پنهانش هر که دروی زکبر اثر باشد دان که از سگ پلیدتر باشد از تواضع بزرگوار شوی وز تکبر ذلیل و خوارشوی چون تو کبر و بیپا باشی خا ص درگا ه کبریا باشی