سنبات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سنبات . [ سُم ْ / سَم ْ ] (اِ) نمودنی باشد، یعنی چیزی که بنظر درآید و نمودی داشته باشد. (برهان ) (آنندراج ). نمایش و هر چیزی که نمودی داشته باشد و بنظر درآید. ◄ افسون . جادو. شعبده .(ناظم الاطباء). ظاهراً ساخته فرقه ٔ آذرکیوان است .
سنبات . [ سُم ْ / سَم ْ ] (ع اِمص ) بدخلقی مع زودرنجی و زودخشمی . (منتهی الارب ). بدخلقی و زودرنجی و زودخشمی . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) سَنبات . کون . (منتهی الارب ).
سنبات . [ سِم ْ ](ع ص ) مرد بسیار شر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).