واژه جو

سهراب سپهری | شرق اندوه | پادمه

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

می‌رویید. در جنگل، خاموشی رویا بود. شبنم بر جا بود. درها باز، چشم تماشا باز، چشم تماشاتر، و خدا در هر… آیا بود؟ خورشیدی در هر مشت: بام نگه بالا بود. می‌بویید. گل وا بود؟ بوییدن بی‌ما بود: زیبا بود. تنهایی، تنها بود. نا پیدا، پیدا بود. او آنجا، آنجا بود.

معنی سهراب سپهری | شرق اندوه | پادمه | واژه جو