سهل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سهل . [ س َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ تستری . از طبقه ٔ ثانیه است . کنیت او ابومحمد است . از کبراء این قوم و علماء این طایفه است . از شاگردان ذوالنون مصری است . وی بسال ٢٨٣ هَ . ق . از دنیا برفت و عمر وی هشتاد سال بود. وی از بزرگان اهل تصوف و طریقت بودی و سهلیان بدو منسوب اند. سهل گفته است اول هذالامر علم لایدرک و آخره علم لاینفذ. (از نفحات الانس چ توحیدی پور ص ٦٦ به بعد).
سهل . [ س َ ] (اِخ ) ابن علی ارغیانی . وی در عصر خود پیشوای مردمان بود و در دانش و زهد مرتبتی عظیم داشت . مدتی در محضر شیخ ابوعلی سنجی به استفادت اشتغال جست، پس بمدرس قاضی حسین بن محمد مرورودی حاضر شد. فنون علوم بر وی قرائت نمود و روزگاری ملازم او گشت ؛ طریقه و اسلوب قاضی را آنچنان آموخت که قاضی در حق وی گفته : هیچکس بطریقه ٔ من چون ابوالفتح انس و علاقه نیافته و مانند او تحصیل ننموده . و نیز از اعاظم محدثین، مانند: ابوبکر بیهقی و ناصر مروزی و عبدالغفار اسماعیل بن عبدالغافر فارسی صاحب کتاب مجمع الغرائب استماع حدیث نمود. پس از چندی وارد نیشابور شد و درآن بلاد اصول فقه بر امام الحرمین ابوالمعالی قرائت کرد. ودر مجلسش مناظره و مباحثه نمود. در ارغیان امر قضاوت بعهده ٔ وی مسلم بود. بمکه و عراق و حجاز مسافرت کرد. پس از مراجعت از مکه زیارت شیخ عارف حسن سمنانی را که شیخ وقت بود عازم شد. پس از زیارت وی قضاوت را رها کرد و انزوا اختیار کرد. در محرم سال ٤٩٩ هَ . ق . وفات یافت . (از نامه ٔ دانشوران ج ٢ صص ٢٢٤ - ٢٢٥).
سهل . [ س َ ] (اِخ ) ابن هارون بن رامنوی فارسی الاصل دشت میشانی، حکیم و شاعر و فصیح و شعوبی مذهب و سخت با عرب دشمن . و کتبی بسیار در مثالب عرب نوشته . و ابوعثمان جاحظ به براعت و فصاحت و فضل او مذعن است . و از او در کتابهای خویش حکایت کند. و سهل بن هارون در خدمت مأمون و صاحب خزانة الحکمه ٔ او بود و کتابی در مدح بخل بنام حسن بن سهل کرد. از کتب اوست : کتاب دیوان الرسائل کتاب ثعلة و عفرا بر مثال کلیله و دمنه . کتاب الهذلیة و المخزومی . کتاب الضربین .کتاب النمر و الثعلب . کتاب الوامق و العذراء. کتاب ندود و دود. کتاب اسباسیوس فی اتحاد الاخوان . کتاب الغزالین . کتاب ادب اسل بن اسل . کتاب خطاب به عیسی بن ابان در قضاء و کتاب تدبیر الملک و السیاسة. (از ابن الندیم ص ١٧٤). رجوع به معجم الادباء ج ٤ ص ٢٥٨ شود).