سودا پیچیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سودا پیچیدن . [ س َ / سُو دَ ] (مص مرکب ) خیال و جنون دست دادن . (از آنندراج ) : جامه ٔ لایق به آن دستار عریانی نبود بر سر هر کس که سودای جنون پیچیده است . ابوطالب کلیم (از آنندراج ). غافلی از پیچ و تاب عاشقان شبهای تار بر رگ جانت نپیچیده ست سودای کسی . صائب (از آنندراج ).