سودمند
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ په. ] (ص مر.)<BR>۱- آن چه سود دهد.<BR>۲- مفید.<BR>۳- بارور.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ په. ] (ص مر.) ۱- آن چه سود دهد. ۲- مفید. ۳- بارور.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سودمند. [ م َ ] (ص مرکب ) (از: سود + مند، پسوند اتصاف ) پهلوی، «سوتمند» . آنکه یا آنچه سود دهد.نافع. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). مفید. نافع. بکار. برومند. مثمر. باردار. باحاصل . شافی . بافایده .(ناظم الاطباء). فایده دهنده . (آنندراج ) : روزجستن تازیان همچون نوند روز دن چون شصت ساله سودمند. رودکی . چه دانی تو اندر جهان سودمند که ازکردنش مرد گردد بلند. فردوسی . نبشتند پس نامه ٔ سودمند به نزدیک پیروز شاه بلند. فردوسی . سودمندند همه خلق جهان راچو شکر جان من باد فداشان که بطبع شکرند. ناصرخسرو. پرهیز نه دفع یک گزند است در راحت و رنج سودمند است . نظامی . وگر در عشقی از عشقت خبر نیست ترا این عشق عشق سودمندست . عطار. بگوی آنچه دانی سخن سودمند وگر هیچکس را نیاید پسند. سعدی . دعای منت کی بود سودمند اسیران محتاج در چاه و بند. سعدی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی