واژه جو

سوز و ساز

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سوز و ساز. [ زُ ] (ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) عشق و محبت و اندوه و الم و غم و آزردگی و ملالت خاطر. (ناظم الاطباء) : بر خود چو شمعخنده زنان گریه میکنم تا با تو سنگدل چکند سوز و ساز من . حافظ.

معنی سوز و ساز | واژه جو