سوز و گداز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سوز و گداز. [ زُ گ ُ ] (ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) سوزنده و گدازنده . (ناظم الاطباء). ◄ سوختن و گداختن . التهاب و سوزش . رنج و عذاب : بسی پادشاهان گردن فراز که رفتند از اینجا بسوز و گداز. فردوسی . چون شمعسحرگاه دل سوخته هر شب بی روی تو در سوز و گداز است چه گویم . عطار. ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین از شمع بپرسید که در سوز و گداز است . حافظ. چون نیست نماز من آلوده نمازی در میکده زآن کم نشود سوز و گدازم . حافظ. ◄ (اِ مرکب ) نام آهنگی است و این همان شیرین و فرهاد است . (یادداشت بخط مؤلف ).