سول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سول . (اِ) رنگ خاکستری مایل مر اسب و استر و خرالاغی را که خط سیاهی از کاکل تا دم کشیده شده باشد. (برهان ). رنگ خاکستری مایل بسیاهی در اسب و اشتر که نامبارک شمارند. (آنندراج ) : آن یکی عیسی آن یکی خرسول وآن دگر خضر و آن چهارم غول . سنایی . ◄ ناودان . (برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ بلغت هندی قولنج را گویند. (برهان ). قولنج . درد شکم . ◄ شیار. (ناظم الاطباء).
سول . [ س َ وَ ] (اِ) ناخن پای شتر که آنرا به عربی فرسن خوانند. (برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ سم میش و بز و گوسفند و جز آن . (ناظم الاطباء). سبل . (فرهنگ رشیدی ) : ای آنکه می برد به سفر ناقه ٔ ترا محکم نهاد گشته سولهاش لعل فام . ابن یمین (از آنندراج ).
سول . [ س َ وَ ] (اِمص ) سستی و فروهشتگی زیر ناف . سستی و فروهشتگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).