سوگند دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سوگند دادن . [ س َ / سُو گ َ دَ ] (مص مرکب ) قسم دادن . تحلیف . استحلاف . احلاف : سوگند دهند تا یک سال شراب نخورد. (تاریخ بیهقی ). مسیحاخصلتا قیصرنژادا ترا سوگند خواهم داد حقا. خاقانی . سوگند میدهم بخدایت که بس کنی گرچه عطا چو عمر مکرر نکو تراست . خاقانی . ملک را داده ای در روم سوگند که با کس درنسازد مهر و پیوند. نظامی .